رهگذر بود یکی تازه جوان
صورتش زیبا / قامت موزون
چهره اش غم زده از سوز درون
دیدگان دوخته بر جنگل و کوه
دلش افسرده ز فرط اندوه
با چمن درد دل آغاز نمود
این چنین لب به سخن باز نمود :
گفت آن دلبر بی مهرو وفا
دوش می گفت به جمع رفقا
"در فلان جشن به دامان چمن
هرکه خواهد که برقصد با من
از برایم شده گر از دل سنگ
کند آماده گلی سرخ و قشنگ "!!
در همانجا به سر شاخه ی بید
بلبلی حرف جوان را بشنید
دید بیچاره گرفتار غم است
سخت افسرده ز رنج و الم است
گفت باید دل او شاد کنم
روحش از بند غم آزاد کنم
رفت تا بادیه ها پیماید
گل سرخی به کف آرد/ شاید !!
جستجو کرد فراوان و چه سود
که گل سرخ در آن فصل نبود
هیچ گل در همه گلزار ندید
جز یکی گلبن گلبرگ سپید
گفت ای مونس جان یار قشنگ :
گل سرخی خواهم ز تو خون رنگ
هرچه بایست کنم تسلیمت
بهترین نغمه کنم تقدیمت
گفت : ای راحت دل ای بلبل
آنچنانی که تو می خوا هی گل
قیمتش سخت گران خواهد بود
راستش قیمت جان خواهد بود
بلبلک کامده بود این همه راه
بود از محنت عاشق آگاه
گفت : برخیز که جان خواهم داد
شرف عشق نشان خواهم داد
گفت گل " سینه به خارم فشار
تا خلد در در دل پر خون تو خار
از دلت خون چو بر این برگ چکید
گل سرخی شود این برگ سپید
سرخ مانند شقایق گردد
لاله گون چون دل عاشق گردد
تا سحر نیز در این شام دراز
نغمه ای ساز کن از آن آواز
شب هوا خوش همه جا مهتاب است
این چنین آب و هوا نایاب است"
بلبلک سینه ی خود کرد سپر
رفت سرمست در آغوش خطر
خار آن گل همه تیز و خون ریز
رفت اندر دل او خاری تیز
سینه را داد بر آن خار فشار
خون دل کرد بر آن شاخه نثار
برگ گل سرخ شد از خون دلش
مهر بود / آری / درآب و گلش
شد سحر/ بلبل بی برگ و نوا
دگر از درد نمی کرد صدا
جان به لب / سینه و دل خاک زده
بال و پر بر خس و خاشاک زده
گل به کف // در گل و خون غلط زنان
سوی ماوای جوان گشت روان
عاشق زار در اندیشه ی یار
بود تا صبح همانجا بیدار
بلبل افتاد به پایش جان داد
گل بدان سوخته ی حیران داد
هرکه می دید گمانش گل بود
پاره های جگر بلبل بود
سوخت دلش از غم او
ساعتی داشت به جان ماتم او
بوسه اش دادو وداعی به نگاه
کردو برداشت گل / افتاد به راه
دلش آشفته بود از بیم و امید
رفت تا بر در دلدار رسید /
بنمودش چو گل خشبو را
دخترک کرد ورنداز اورا
قد و بالای جوان را نگریست
گفت :"افسوس پزت عالی نیست
گرچه دم میزنی از مهرو وفا
جامه ات نیست ولی در خور ما "
پشت پا بر دل آن غم زده زد
خنده بر عاشق ماتم زده زد/
طعنه ها بود به هر لبخندش
کرد پرپر و دور افکندش
وای از عاشقی و بخت سیاه
آه از دست پری رویان / آه